تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم همنفس عزیزم! قدم رنجه فرمودید . تا بارگذاری کامل صفحه صبر کنید موسیقی باید پخش گردد در ضمن بدلیل محدودیت صفحه نخست همه مطالب و پستها مشاهده نمی شوند برای دیدن سایر پستها روی آرشیو کلیک کنید خواهشاً بعضیاکلیک نکنن!نه نه کلیک نکن !!

خواهشاً بعضیاکلیک نکنن!نه نه کلیک نکن !!

مرد یا زن بودن مهم نیست مهم اینست که بتونی وظیفه خودتو تشخیص دهی و به وظیفه خودت عمل کنی دختر یا پسر بودن اصلا اهمیت نداره . تنها چیزی که واسه خدا اهمیت داره تکلیف آدماست. فرزندشاه یا فرزند فقیر بودن واسه خدا ارزش نداره عرب یا عجم بودن برای خدا ارزش نداره شرقی یا غربی بودن واسه خدا اصلا مهم نیست تنها عمل به تکلیف آدماست که حرف اول و آخر را می زند خدا روز قیامت مردم رو با تکالیفشون محاسبه می کنه . همه صف خواهند کشید از زن سوال می کنند به تکلیف خودت در حق شوهرت عمل کردی یا نه ؟ از مرد سوال می کنند تو به تکلیف خودت نسبت به حق همسرت عمل کردی یا نه ؟ و ...

می خوام از بزرگ شخصیتی بنویسم که الهه ی عمل به تکلیف و وظیفه ست . آری ! زینب (سلام الله علیها) .

در کربلا بودن خیلی سخته ! تنهایی حسین(علیه السلام)را دیدن ، دشوارست! تشنگی بچه ها زجر آفرینه! اما مشاهده ی همه اینها وقتیکه در کنار حسین(علیه السلام)باشی سختی کمتری دارد. آری ! کربلا بودن سخته اما سختر از آن کربلای بی حسین (علیه السلام) ست کربلایی که دیگر عباس (سلام الله علیه) در آن وجود ندارد وحشت آفرینه کربلایی که همه مردانش به صلابه کشیده شدند و نامردانش در آنجا باشند خیلی زجر آوره ...

کربلای بی حسین (علیه السلام) را زینب فرماندهی کرد کربلای بی عباس (سلام الله علیه) را زینب علمداری کرد کربلای بی مرد را زینب مردانگی کرد. آری بعد از حسین (علیه السلام) زینب باید همه را نقش آفرینی کند . خیلی دشوارست مگر یک زن چقدر توان دارد آنهم بانویی که مصیبت دیده ست . قربونت برم بی بی جان ! به من بگو هنوز زخمهایت را داری ؟ بی بی جان ! تاول پاهایت خوب شده اند یا نه؟ بی بی جان ! چرا قدت خمیده ؟ بی بی جان ! چقدر زود پیر شدی؟ مگر بر تو چه گذشت که اینچنین شکسته ای ؟ ... لحظه آخر زندگانی حضرت بود همسر ایشان می گفت : در لحظه احتضار دیدم حضرت دستانش را روی چیزی حلقه زده بود . خدایا ! زینب(سلام الله علیها) چه در دست دارد که در لحظه مرگ رهایش نمی کند . نزدیک شدم دیدم پاره ای از پیراهن خون آلود حسینش (علیه السلام) بود خدایا این بانو چه کشید ؟

صاحبدلی می گفت :به زیارت هر یک از معصومین (علیهم السلام) می رفتم خطاب به هر کدام می گفتم : همه ما مدیون شماییم اما شما مدیون حسین (علیه السلام) هستید اما وقتی کربلا رفتم رو به ضریح شش گوشه کردم و خطاب به حضرت گفتم : آقا جان ! شما مدیون خواهرت زینب (سلام الله علیها) هستی .

وقتی خطبه آن حضرت در مجلس ابن زیاد را خواندم چون از سوابق و خونخواری "ابن زیاد" شنیده بودم که راحتترین کار برای او کشتن انسانهاست به خودم گفتم که الحق تو دخت فاطمه (سلام الله علیها) هستی تو شجاعت علی (علیه السلام) را با خودت به ارث برده ای . آنچنان کلمات عربی را زیبا در کنار همدیگر چیده بود که گویی در حال شاعری ست و آنچنان با ابن زیاد جلاد، سخن می گفت که گویی یک مجرم را به محاکمه کشانده است گویی ابن زیاد اسیر است و حضرت امیر ! همه مجلس را بهم ریخت . یک زن آن هم یک اسیر ! اینچنین با ابن زیاد صحبت می کند مگر کسی جرات دارد در مقابل فرمانده مقتدر و قاتل حرف بزند!؟ اما زینب (سلام الله علیها) این کار را کرد خصوصا آنجایی که به ابن زیاد فرمود: ای پسر مرجانه ! مادرت به عزایت بنشیند! آری ! یک زن و آنهمه شجاعت ! این جز از فرزندان علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) از کس دیگری سرنخواهد زد .

خدا رحمت کند مرحوم آغاسی را که سرود:

            کربلا می مرد اگر زینب نبود    **********    شیعه می پژمرد اگر زینب نبود

مرجانه:مادر ابن زیاد است که از فاحشه های زمان خود بود ابن زیاد از نام بردن مادرش ، متنفر بود چون که بیاد روسپی گری های مادرش می افتاد و سوابق مادر لکه ننگینی بر دامان پسر بود زیرا که ماهیت واقعی پدر نامعلوم بود!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت   توسط حمید  | 

هر دو  ادعای عشق داریم اما... اما عشق ما با عشقتان متفاوت ست

عشق ما عشق آزاده گی و بندگی ست لیک عشق شما عشق برده گی و ولگردی

 ما فریاد خواهیم زد لکن شما عربده خواهید کشید

هر دو به دنبال آزادی هستیم اما... اما آزادی ما با آزادی تان مغایر است

آزادی ما،آزادی ازحقارت و هرگونه پلیدی ست لیک آزادی شما ، قداره کشی وفحاشی گری ست

ما چون شما ، پیراهن دریدند .

پیراهن مابرای حفظ دین و وطن ازتن گسست لیکن دریدن پیراهنتان،از برای وحشیگریهایتان بود

هر دو به گردن آویختیم ! ما پلاک عشق و عزت را ، شما قلاده ی خفت و ذلت را

هر دو آتش زدیم ! ما برجک دشمن را و شما خانه و کاشانه هموطن را !

هر دو منفجر کردیم ! ما توپ و تانک متجاوز را  و شما ماشین و اتوبوس همسایه را !

ما خوردیم شما هم خوردید! ما خون جگر را ، شما چوب حماقت هایتان را !

هر دو بر سر خودمان گذاشتیم !  ما سربند شجاعت را  و شما کلاه حقارت را !

ما از جنس هابیلیم و شما از نسل قابیل

اکنون ما داریم که شما ندارید ! ما شهیدکاظمی داریم که شما ندارید ما شهید بابایی داریم که شما ندارید ما شهیدزین الدین داریم که شما ندارید ما شهیدبروجردی داریم که شما ندارید ما شهید هاشمی داریم که شما ندارید ... اصلا ما جگر گداخته ای داریم که شما ندارید

کوتاه کنم ما آقایی چون سیدعلی داریم که شما ندارید اکنون ...

اکنون کاری نکنید که سربندهای دیروز را دوباره بر پیشانی خودببندیم کاری نکنید که پلاک های پدران  خود را دوباره بر گردن خویش افکنیم ...

من ساخته آن نسل دلسوخته ام من زاده آن زن باایمان و محجبه ام من شاگرد مکتب عشقم من وفادار به ولایت عاشقی ام آری ! من از نسل علی اکبرم (س)

ما هستیم و شما هم هستید ما اینچنین و شما آنچنان!

عارفان شب زنده دار ودزدان شب زنده دار *****هر دو بیدارند اما این کجا و آن کجا

یک دنیا تفاوتیک  دنیا تفاوت

قصه این غصه ها همچنان پایدار است تا تاریخ به حقانیت ما گواهی دهدراست میگی! نگذارتصویربگیرند چون دیدن آن شرم آوره!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت   توسط حمید  | 

هرچیزی خانواده ای داره . همانطوری که شیطان خانواده داره خدا هم خانواده داره !

عجله نکن منظورمو  واست روشن خواهم کرد و حسم رو بیان !

وقتی دو نفر یعنی یک مرد متدین و یک زن با ایمان باهم ازدواج کنند خانواده الهی تشکیل خواهد شد در این خانواده ، هیچ چیز اهمیت نداره جز حرف خدا ! هیچ کس مهم نیست جز خدا !

در خانواده الهی مرد ، زن خود را خیلی دوست دارد و زن ، عاشق مرد خود است . مرد جز خانوم خود به هیچ کس نمی اندیشد و همسر خود را یک فرشته می بیند به خانوم خود وفادار است اگر از دنیا برود  همچنان به او وفادار خواهد ماند و همیشه از او و خاطراتش یاد خواهد کرد . در خانواده الهی ، زن کاری نمی کند که مرد اذیت شود زن همیشه سعی می کند حرف مردش را گوش دهد نه اینکه برای او کنیزی باشد ! خیر. بلکه کمک دست شوهر و هماهنگ با همسرش است زیرا می داند که شوهر نصف زندگی اوست نه ارباب او ! و مرد هیچوقت کاری نمی کند که زنش آزرده شود زیرا که معتقد است زن تمام عمر اوست . مرد خانواده الهی و کت بانوی خانواده خدایی عاشق همدیگرند و به پای هم پیر خواهند شد. مرد تمام عمر خود را به پای خانومش خواهد گذاشت و زن تمام قلبش را تقدیم شوهر خواهد کرد.

در خانواده الهی ، زمانیکه مرد از محل کار برگردد صورت و پیشانی همسرش را می بوسد و بخاطر زحمتهایش، کار در خانه و تلاش زیاد از همسر خود تقدیر خواهد کرد مرد با دیدن خانم خود، تمام غمهای روزگار را فراموش خواهد کرد و زن ، با پاک کردن عرق های پیشانی همسر خود به آقای خود خوش آمد می گوید وبا دیدن مردش ، احساس آرامش و امنیت خاصی به او دست خواهد داد چرا که بهترین حامی او وارد منزل شده است . عجب صفا و صمیمیتی ! مرد بدون مشورت با همسرش تصمیمی نخواهد گرفت و زن هیچ چیزی را از همسر خود پنهان نخواهد کرد زن ، همیشه و تنها با مرد خود دردودل می کند و مرد هر کاری که از دستش بر میات برای همسرش خواهد کرد به گونه ای که زن برای ابراز عواطف و احساساتش مجبور نباشد جای دیگری رود . در خانواده الهی ، زمانیکه مرد در خانه ست کمک دست خانومش در کارهای منزل است و از اینکار نه تنها تحقیر نمی شود بلکه نسبت به این عمل افتخار خواهد کرد و همیشه سعی دارد کارهای همسر خود را سبک و آسان کند تا به خانوم خانه فشار نیاید . در خانواده  الهی ، بیشتر وقت زن به مسایل خانه و خانواده می گذرد و زن سعی دارد کمتر از خانه دور شود چون می داند که خانه بیشتر به حضورش نیاز دارد تا بیرون ازخانه . زن می داند که مرکز عاطفه خانواده ست پس نباید برای مدت طولانی از بچه ها و مرد خود که به او نیاز بیشتری دارند ، دور شود . زن می داند که مرد بدون او از غصه دق خواهد کرد زیاد بیرون منزل وقت خود را صرف نخواهد کرد و تا زمانیکه مرد در منزل است همیشه در کنار او می ماند . مرد می داند که زن آبرو و حیثیت اوست پس همیشه در مقابل اطرافیان،خانم خود را تکریم و احترام می کند . در خانواده الهی زن خود را برای مردش آرایش و زیبا می کند و مرد به سلیقه همسرش ظاهرش خود را آراسته خواهد کرد تا زن احساس کند برای مردش ارزش دارد. در خانواده ی خدا ، زن به بچه های خود یاد می دهد که دست پدر راببوسند و حرفش را گوش دهند و مردبه فرزندان خود، احترام به مادر را فرا می دهد . در چنین خانواده ای زمانیکه فرزندان عشق و عاشقی پدر و مادر را می بینند به خانواده خود وفادار و پایبند می مانند . مرد لقمه حلال را و زن عشق و صفا را برای خانواده به ارمغان خواهد آورد. مرد هر چند مدت همسر و فرزندان خود را به مسافرت می برد و مشغله های شغلی مانع از فراموش کردن همسر و فرزندان نخواهد شد در چنین خانواده هایی تفریح به هیچ وجه کنار گذاشته نمی شود و تعادل در همه مسائل رعایت خواهد شد و معمولا مسائل عبادی و مذهبی با هم و بصورت دسته جمعی انجام خواهند گرفت در چنین حالتی خدا فامیل این خانواده می شود و متعهد خواهد شد که اگر مشکلی برای فامیلش پیش آید او بدون واسطه وارد موضوع خواهد شد و مشکل را با دستان مهربونش رفع خواهد کرد . خدا به چنین خانواده ای تعهد داده که همیشه در کنارشان خواهد ماند و مواظب امورات زندگی شان می باشد . خدا برکت را برای این چنین خانواده هایی تضمین کرده است زیرا که هم مرد و هم زن محبوب خدا هستند .

وقتیکه شیطان خانواده های شیطانی خود را فراموش نمی کند مگر می شود خدا خانواده اش را فراموش کند ؟

پس ای عزیز ! اگر مجردی سعی کن چنین خانواده ای تشکیل دهی(بشرطی که مومن باشی) و اگر متاهلی تلاش کن خانواده ات را به آن سو  هدایت کنی چرا که به فرموده شیر شیران امام امیرالمومنان (علیه السلام) : هرکس سعی و تلاش خود را برای هدفی بگذارد ،اگر به همه آن هدف دست نیابد ولی مطمئناً به قسمتی از آن دست خواهد یافت.

پس ای عزیز انتظار نداشته باش تا زمانیکه از لحاظ ایمانی خود را نساخته ای بتونی چنین خانواده ای تشکیل دهی به قول قدیمی ها : کبوتر با کبوتر ، باز با باز  

حالا دستان قشنگتو بالا بگیر و دعا کنیم " خدایا همه عاشقان و دوستانت را به همدیگر برسان " " خدایا ! دنیا را از خانواده خود پر کن و پسران و دختران با رنگ خودت را از خانواده شیطان دور کن "

الهی آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت   توسط حمید  | 

نمی دونم چرا وقتی به ماه رجب می رسم احساس می کنم عطر خدا سرتاسر عالم رو فرا می گیره . خدا همون خداست همون خدای ماههای قبل هست اما احساس می کنم در این ماههای رجب و شعبان و رمضان خدا برای بندگانش وقت زیادی رو می ذاره تا با اونا همصحبت بشه . احساس می کنم خدا بقیه کارهاشو کنار می ذاره و میگه خب ! حالا هرچه وقت دارم مال بنده هایم هست !

احساس می کنم در این ماهها خدا بیشتر به من سر می زنه . احساس می کنم در این ماه خدا انتظار بیشتری را نسبت به بقیه ماهها می کشه .

دیگه شب ها ،شب های قبل نیست دیگه ساعتها مثل ساعتهای پیش نیست بوی خوشی می آید عجب بوی معنویتی پیچیده !

آری ! خدا در همه ماهها خدایی می کنه اما بعضی ماهها خدا خیلی به بنده هاش صفا می ده بشرطی که تو اهل حال باشی . یادمه بچه گی هام وقتی کنار مادر می خوابیدم احساس آرامش خاصی به من دست می داد گاهی وقتا مادر از شدت مهر و عاطفه منو در آغوش می گرفت در آن لحظه به مادر خیلی نزدیک می شدم  بطوری که ضربان قلبشو احساس می کردم چه حس خوبی بود ! صدای نفس هاش به گوشم می رسید خدا هم در این ماهها به بنده هاش خیلی نزدیک می شه آنقدر نزدیک می شه که سر بنده هاش رو روی سینه اش می گیره ... خوب گوش بده ... می شنوی صدای قلب مهربونشو؟ ... داره نوازشت می کنه ... لالالایی بنده من ! لالالایی مخلوق من ! لالالایی چرا با من قهری ؟! لالالایی چرا از من فراری هستی ! لالالایی کاش می دونستی چقدر دوستت دارم ! لالالایی کاش می دونستی تو دردانه منی ! لالالایی چرا طرفم نمیایی !!؟ لالالایی چرا همیشه قلبمو می شکونی ؟!!! لالالایی مگه من واست خدای بدی بودم؟! لالالایی مگه من در زندگی کمکت نکردم ؟!!! لالالایی مگه من چه بدی در حقت کردم ؟!! لالالایی ! دردانه من ! لالالایی ! عزیزم !!!! لالالایی بنده من !!! چرا حرفمو گوش نمی دی؟! بنده من ! بیا همیشه پیشم بمون . بنده من تو رو به حق هرکسی که دوست داری دیگه تنهام نذار ...

گوش می دی ؟... خوب گوش بده داره با تو درد ودل می کنه ضربان قلبشو می شنوی نفسهای قشنگش رو گوش می دی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط حمید  | 

ای زن ! ای پاکدامن ! ای فرشته ! ای آنکه خدا عشق را با آن سرشته !

قدر خود را بدان ای قاصدک

تو یک بال پروازی و مرد بال دیگر . گر تو نباشی پرواز آرزویی بیش نخواهد بود

ای زن مسلمان ! ای افتخار مردان با ایمان ! قدر خود را بدان

ای بانو ! رسیدن به خدا بی تو محال ست .

ای فرشته های زمینی ! ارزش شما دنیایی از عشق است

ای مدرسه مهربانی ! ای بال و پر زندگانی ! ای عشق جاودانی !

قدر خود را ... قدر خود را بدان ای فرشته

ارزش تو دنیایی از عشق است  و نه عالمی از هوس و تسکین

همهمه ای ست در آسمان . گویی اتفاقی در راه ست ستاره ها آسمان را چراغانی کرده و ماه زمین را روشنایی بخشیده . حس عجیبی ست .

آری ! فاطمه (سلام الله علیها) زاده شد و زن آبرو بخشیده شد. 

عشق معنا گرفت و زن حرمت.

ای بانوی مسلمان ! ای افتخار ما مردان مسلمان !

زنده بمان و پاینده روشنایی ببخش

ای زن!

روزت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت   توسط حمید  | 

قافله از کنعان به مصر آمد بازار شلوغ بود می گویندیوسف آوردندتا بفروشند

هرکه نگاه می انداخت جمال یوسف او را به طمع وا می داشت و سر صف خریداران یوسف می ایستاد تا یوسف بخرد هرکسی دارایی های خود را آورده تا بتواند در مزایده یوسف برنده شود.

صفی طولانی برای خریدن یوسف ایجادشدهمهمه ایجاد شد ...

ناگهان آخر صف پیرزنی کلاف(دوک) به دست ایستاد از او سوال کردند که برای خریدن یوسف چه داری که یوسف را بخری ؟ دارایی ات چیست؟ ناگهان باشرمندگی سر خود را به زمین انداخت و گفت : من که چیزی ندارم! اموالی ندارم! پولی ندارم که بخرم ولی امید دارم شاید یوسف را به من بفروشند . من که می دونم یوسف را خیلی گران می فروشند ولی من با تمام دارایی ام که همانا کلاف هست، آمدم . 

من با تمام امیدم اومدم شاید یوسف را به من بفروشند.

آقا جان ! یوسف زهرا(س)! می دونم واسه خریدن تو صفی طولانی ایجاد شده می دونم همه خوبان در رقابتند تا دلت را به دست بیاورند بله قبول دارم من همانند اون پیرزن هیچی ندارم می دونم من ارزش داشتن تو را ندارم ولی ...

ولی آقاجان ! درسته که من اینهمه را ندارم ولی یه چیزی دارم که باعث شده سرصف خریداران تو بیاستم . من امید دارم

امید دارم که شاید روزی بدها هم بتونند تو را بخرند بله راست می گی این حرف گنده تر از دهنمه که تو رو بخرم همه اینا رو من قبول دارم اما اگه قرار باشه همه ی توجه به سمت آدمای خوب باشه پس آدمای بد چکار کنن ؟ آقاجان ! آدمای خوب که خودشون خوبند زندگی رو بردند اما بیچاره بدها چه کنند ؟ اونا که بیشتر به تو نیاز دارند . شاید بگی حمید ! تو کجا و این حرفها کجا ؟ تو کجا و قاطی شدن با نماز شب خوان ها کجا ؟ تو کجا و اهل تقوا کجا؟ بله راست میگی من مثل اونها نیستم ولی آقا جان درسته که من همه اون چیزا رو ندارم ولی دل که دارم !

آدمای بد هر چقدر هم بد باشن ولی می تونن تو رو دوست داشته باشند هیچی نمی تونم بگم جز جمله اون پیرزن رو تکرار کنم که " من هم به امیدی اومدم تا یوسف بخرم شاید که یوسف را هم به ما بفروشند"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت   توسط حمید  | 

جنگ جهانی!؟

امان از دست این دل و داد از این عقل !

اگه به اختلافاتشون بها دادی تو را داغدار خواهند کرد.

همه غم و غصه روزگار مربوط به این دو هستند اگه اختلاف بین عقل و دل زیاد بود آتش دورن تو شعله ور تر است اما اگه بین این دو ، آشتی و دوستی برقرار کنی آرامش عجیبی نصیبت خواهد شد که در رفتار و کردار تو نمایان خواهد شد.

آیا عقل مهمه یا دل ؟

عقل درستی و اشتباهی مسیر را نشان خواهد داد اما دل وابستگی را تضمین می کند اگه دل را تابع و پیرو عقل نکنی ممکن ست چنان ضربه مهلکی بخوری که تا پایان عمر...

عقل باید رهبر دل گردد و دل عاشق عقل

بعضی ها تنها به عقلشان بها داده و دل را رها ! این افراد معمولا عاشق نمی شوند و به قول امروزی ها بی احساسند !

بعضیا فقط به دل راه می دهند (که غالب مردم از این دسته اند) . این طایفه معمولا سرافکندگی را برای خود تضمین نموده و هر روز عاشق چیزی و هر لحظه عاشق کسی ! لحظه ای به کسی دل سپارند و لحظه ای زکسی دل ستانند! برای لحظه ای شادی،عمر و عاقبت غمگینی را انتخاب خواهند کرد و همیشه در حسرت و ندامت خواهند بود. اگه به وصال خود نرسند دائما غمگین و حیران هستند و اگر به وصال خود برسند بخاطر مسیری اشتباه رفتن، عمری عزادارند.

دل همانند حیوان چموش و وحشی ست اگر صاحبش افسار را در دست نگیرد ، ممکن است آسیب به همه بزند.

فرق دیگر دل و عقل اینست :

اگه تنها به عقل میدان دادی به دیگران آسیب خواهی زد (مانندبعضی دانشمندان بمب و کشتار و...)

اما اگر تنها به دل میدان دادی ، به خودت آسیب خواهی زد (چون بی جهت مجبوری هر روز وابسته کسی شوی و از کسی نارو بخوری و یا بخاطر نرسیدن به کسی از غصه دق کنی)

لیک اگر بین عقل و دل تفاهم ایجاد کردی ، هم به خود و هم به دیگران کمک خواهی کرد و از هر گونه حسرت و ندامت و صد البته جنایت در امان خواهی ماند.

ما آدما هم به عقل نیاز داریم و هم به دل .

داشتن یکی بدون دیگری هلاکت آفرین ست .

عقل و دل همانند یُد و کلر هستند ! کُلر به تنهایی قابل مصرف نیست چون سمی ست و یُد باز اینچنین است . این دو ماده بدون همدیگر سمی و کشنده هستند اما اگر با هم ترکیب شوند نمک طعام حاصل می شود که ماده ای ضروری ، قابل مصرف و البته با نمک ست! از طرفی باعث نابودی خیلی از میکروبها و بیماریها می شود.

اما ... اما بعضی انسانها بد بختند ! از هیچکدام استفاده نمی کنند که در نتیجه در دام هوس خواهند افتاد آنها وابسته اشخاص می شوند اما به گمان خویش عشق و کارشان عاشقی ست ! غافل از اینکه آن وابستگی از طرف دل نیست بلکه یک هوس زود گذرست . (برای تشخیص این نوع وابستگی و این نوع انسانها در آینده خواهم نوشت) این نوع انسانها حقیرترین انسانهای روی زمین هستند زیرا که نه از نعمت عقل استفاده کرده و نه از نعمت دل ! این نوع آدما هم به خودشان آسیب می زنند و هم به سایر انسانها !

معتقدم همه جنگ های روی زمین از جنگ بین این دو نشات می گیرد آنانی که عقل دارند و دل را تعطیل کرده ، تنها به فکر بیشتر کشتن و بسیاردر بند کشیدن هستند و آنانی که عقل را تعطیل کرده و دل را فرمانده خود قرار داده اند جهل و حماقتشان دنیا را آتش خواهد کشید و کسانی که هیچکدامشان را ندارند هوس و شهوت و حرص و خود بینی و ... این کره خاکی را آلوده کرده وخواهد کرد.

 خوشا به حال آنانی که دل را مطیع عقل و عقل را فرمانده دل ، عشق را شیفته ی فکر و فکر را دلباخته عشق نموده اند . و خوشا به حال آنانیکه عاشقانه ، عاقلانه زیستند و عاقلانه ، عاشقانه رفتند.

(کپی برداری بدون اعلام منبع ممنوع!)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت   توسط حمید  | 

چقدر خوب می شد وقتیکه سراغ خدا بری ببینی خدا زانو در بغل گرفته و نشسته منتظرت !

چقدر خوب می شد که وقتی صداش کنی زود جواب بگیری

چقدر خوب می شد وقتی که حال تو بگیره خدا بیات و با تو شوخی کنه تا حالت خوب بشه

چه می شد که اگه احساس ناراحتی کنی خدا دلداریت بده

چه می شد اگه احساس تنهایی کنی خدا بیات پیشت و تو رو از تنهایی خارج کنه

باور کن می شه . بشرطی که بنده خوبی واسش بشی

وقتی که آدما دنبال لذت و شیرین کامی خودشون هستن اگه تو ،فقط و فقط واسه خدا دست از اون شیرینی و لذت زود گذر بگذری! اگه صحنه ی لذت بخشی جلوی چشات ظاهر بشه اما تو فقط و فقط واسه خدا چشم ببندی یا چشم برگردانی و یا لحظه ای که بعضی انسانها گرم صحبتهای شیرین و حرام هستن تو فقط و فقط برای خدا اون جا رو ترک کنی یا زمانی که صداهای لذتبخش و انرژی زا ! ولی حرام به گوشت بیات و تو فقط و فقط بخاطر خدا گوش ندی و بلند بشی و بری و ...

اگه همه اینارو فقط واسه خدا انجام دادی اون وقته که واسه خدا جذاب می شی انوقت که خدا تحویلت میگیره اونم از نوع عالی ! اون وقته که خدا برای دیدنت لحظه شماری می کنه انوقته که خدا بدون تو سختشه که سر کنه ! 

اگه هم سراغش نری اون میات سراغت . محرم اسرارش می شی و شیرینی لحظه هاش .

اصلا در دلش جا می گیری گاهی وقتا دلش واسه تو تنگ می شه اگه بخوات کاری انجام بدهد نظر تو واسش مهم می شه . فقط یک کمی سختی می خوات . اگه رفتارمون رو کنترل کنیم لحظه به لحظه هامون فقط مواظب باشیم برای خدا باشه اون وقت مطمئن باش دل خدا رو شکار خواهی کرد . ممکنه بگی من که حواسم نیست و ممکنه بعضی جاها خراب کنم ولی خود خدا گفته که تو سعی کن من کمکت می کنم گفته که جاهایی که بلد نیستی من خودم یادت می دهم اصلا من به تو الهام می کنم که اونجا اشتباهه یا صحیحه. فقط باید بخوای . به قول آیت اله بهجت تو به اونچیزی که بلدی عمل کن خدا چیزی که بلد نیستی رو یادت می ده .

به همین سادگی ست فقط بخواه و همت کن و عمل .

از چیزای کوچک شروع کن مثل در انتخاب مسیر راه رفتن اگه بخاطر خدا مسیرت رو انتخاب کنی اگه در خوردن غذا خدا رو لحاظ کنی و غذاهای مشکوک ولی خوشمزه رو فقط بخاطر خدا نخوری اگه وسط صحبت های شیرین اما حرام به خودت ضدحال بزنی و حرفهاتو ناتمام بذاری فقط بخاطر خدا !

اونوقت خواهی دید چیزی که قبلا نمی دیدی. حرفهایی خواهی شنید که قبلا نمی شنیدی و ...

مهمترین و عزیزترین چیز آدمها آبروی آنهاست اگه به خاطر خدا از آبروت بگذری و بخاطر خدا آبروریزی کنی خدا را مست خودت خواهی کرد آنوقت نزد خدا آبرودار خواهی شد به قول مرحوم آقاسی : من برای حفظ آبرو زآبرو گذشته ام .

می دونی مشکل ما آدما کجاست ؟ ما آدما برای به دست آوردن دلهای دیگران آب به آتش می زنیم تا مهر مان به دل اونا بشینه . همیشه از خود اونا ، اونا رو طلب می کنیم در صورتیکه هر کدام از آدما دلی دارند فکرشو بکن اگه بخوای برای هرکدومشون و یا در واقع هر دل شان وقت بذاری چقدر انرژی می خوات که اونم معلوم نیست موفق بشی یا نه ؟! تازه ! نگه داشتن دل آدما خیلی سخته می بینی تا دیروز تو  رو دوست داشت ولی امروز از تو متنفره ؟! ضعف ما آدما اینجاست که برای به دست آوردن صدها یا هزاران دل حاضریم وقت بذاریم اما برای به دست آوردن یه دل خیلی بزرگی تا حالا شاید کمتر کسی تونسته وقت بذاره و تلاش کنه . غافل از اینکه اگه بخوای همه دوستت داشته باشن رمز موفقیت در این عمل ، به دست آوردن دل خداست  خود خدا چندین بار در قرآن فرموده که عزت پیش منه یعنی اگه بخوای در دل تک تک انسانها جا بگیری باید بیایی پیش من تا من به تو صفا بدم 

ما آدما خیلی دوست داریم در دل مردم جا بگیریم اما نمی دونیم چطور و چگونه ؟!

بعضیا دلقک بازی در میارن بعضیا نمک خود را زیاد می کنن بعضیا شیرین کاری می کنند بعضیا ... ممکنه با این کارها یه چند روزی دل دو یا سه نفر رو به دست بیاریم اما بیشتر از این توان نداریم و نخواهیم داشت که این هم موقتی هست . اما...

اما اگه محبوب خدا بشی خواه ناخواه جذاب خواهی شد رمز اصلی محبت اونجاست . بدبختی ما آدما از اینجا شروع می شه که از خود آدما ، آدما رو طلب می کنیم و نه از خدای آدما . در صورتیکه دل آدما دست خداست .

تا حالا چقدر سعی کردی دل اون خدا رو به دست بیاری ؟ فکرشو بکن بخوای یک کاری رو انجام بدی که دیگران تشویقت می کنن و منتظرت هستن تا انجام بدی ولی خدا نهی می کنه راست حسینی(ع) کدوم راه رو انتخاب خواهی کرد ؟خصوصا اگه اون کار رو انجام ندی تو رو هم دعوا خواهند کرد!

تو می مونی و یک دل بزرگی و چندتا دل کوچک و حقیر ! کدامین راه؟

اگه خدا رو در قلبت جا بدی اونم تو رو در قلبش جا می ده . اگه چندین بار بخاطر خدا ناملایمات ببینی خدا هم در سختی ها تنهات نمی ذاره . اگه بخاطر خدا از آبروی خود بگذری خدا بهت آبرو می ده

یه مشکل دیگه ما آدما اینجاست که هم خدا رو می خواهیم و هم خرما ! تا وقتی که خدا با خرما باشه خوشمزه و بنده ایم و تا وقتی که خرما جای دیگه و خدا جایی دیگر...

بعضی بنده ها عجب در دل خدا جا گرفته اند اونا ناشناسند هیاهو ندارند اتفاقا خیلی آرام و ساکتند یک روایتی داریم که می فرمایند:سعی کن با آدما به احترام رفتار کنی چون ممکنه یک بنده خوب و دوست داشتنی خدا، بین اونا باشه و خدای ناکرده به آن توهین کنی . بندگان دوست داشتنی خدا گمنامند این شیوه و روش آنهاست یه جایی می خوندم خدا فرموده که گاهی وقتا آدما کاری می کنند که باید عذاب الهی نازل بشه ولی من بخاطر اون چندتا بنده خوب و دوست داشتنی خودم ، صرف نظر می کنم.بنده ی خوب خدا شدن همت می خوات تمرین می خوات همینطور که یک پرنده تا وقتی جوجه ست خیلی سعی می کنه پر بکشه چندین بار هم شکست می خوره اما با تمرین زیاد به پرواز دست خواهد یافت خیلی از ما انسانها اصلا نخواستیم که از زمین جدا بشیم دو دستی چسبیدیم به این زمین و زمان و آسمونا رو فراموش کردیم مسخره بودن این کار ما را فقط پرندگان درک می کنند اونایی که پرواز کرده اند و در آسمونا هستند وقتی پایین نگاه می کنند زیبایی رو درک خواهند کرد انوقت خواهند دید که زمین چقدر کوچک هست . خصوصا هر چه پر بکشند و بالا روند زمین برای اونا کوچک و محدود می شه

برای بنده خوب خدا شدن سه کار باید کرد . اول از بندگی دیگران خارج بشیم بعد بنده خدا بشیم بعد از اینکه بنده خدا شدیم اونوقت تلاش کنیم که بنده خوب خدا بشیم .

اگه بنده خوب خدا شدیم و خدا دل خود را به ما سپرد اونوقت " قاب عکست رو در عالم می زنه چون دوستت داره و از دیدنت لذت خواهد برد برای اینکه به آدما بگه من عاشق این بنده هستم عکس تو رو به دیوارهای اتاقش می زنه " اگه قاب عکس تو رو در اتاق خودش بذاره انوقت علی (ع)خواهی شد فاطمه(س) خواهی شد اصلا بگذریم شاید بگی اینها معصومند ولی می تونی که امام بشی چمران بشی می تونی شهیدهمت بشی می تونی شهید علم الهدی بشی . فکر می کنی اینا رفتند ؟ نه بخدا ! من معتقدم خدا عکس اینارو در اتاق خودش قرار داده تا فراموش نشن

راستی چرا اینا هنوز زنده اند؟ یادشان پایداره ؟

بدبختی من اینجاست که این حرفا رو می زنم اما متاسفانه....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت   توسط حمید  |